حبيب الله الهاشمي الخوئي

165

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

وپر سير گردد نفسش در گلو بگيرد ، هر كاهشى بدو زيان آور است ، وهر فزايشى تباه كننده است . علي آن مرد فرزانه ، بسفت اين در حكيمانه كه بر بند دل انسان ، بود يك گوشت آويزان شگفت آورترين عضوى ، ز هر چه هست اندر وى همان قلب است كاندر آن ، ز حكمت مايه ها پنهان ولى هر گنج حكمت را ، بود ضدّى ز پيش وپس كه مىخواهد نگهداريش تدبير از خود انسان اميد ار رخ دهد بر وى ، طمع آيد كند خوارش طمع انگيزدش حرص آيد وويران كند بنيان چه نوميدى ورا گيرد ، كشد افسوس وآه أو را چه خشم آيد بتازد غيظ تا آتش زند بر جان خوشى مستش كند ، تا آنكه گردد بىخبر از خود اگر ترسد حذر أو را فرا گيرد چه يك زندان اگر در أمن باشد ، غفلتش از بن براندازد بگاه سوك بيتابى ورا رسوا نمايد هان اگر مالي بدست آرد ز ثروت مىشود سركش وگر درويش باشد آيدش صد درد بيدرمان گرسنه گر شود از ناتوانى بر زمين افتد وگر پر خورد از نفخ شكم گيرد ورا خفقان ز كاهش در زيان و ، وز فزايش در تباهى شد خداوندا تو اين مشكل نما بر بندگان آسان